نظر علي الطالقاني
548
كاشف الأسرار ( فارسى )
چراغ نزديكتر و شبيهتر و مقرّبتر و كاملتر ، و هر چه نور از چراغ دور شود ضعيف شود تا رسد به جائى كه شبيه به ظلمت است ، همچنين مراتب ممكنات . لهذا صادر اوّل و عقل اوّل اشرف ممكنات است و لهذا اوّل ، ارواح محض و نور صرف موجود شدند بعد نور با ظلمت كه روح با جسم باشد بعد نور شبيه به ظلمت كه جسم بىروح باشد . و در اين كلام چون نيك تأمّل كنى شبههء جبر نماند و شبهه اين است كه چرا حق تعالى همه را معصوم و عقل كامل نيافريده . جواب اين است : امّا در قوس نزول ، دانستى كه مراتب فيض و نور و ممكنات به ضرورت ذاتيّه ، مختلف است . نتوان گفت كه جميع مراتب نور چراغ چون مرتبهء اوّل باشد . و امّا در قوس صعود ، گوئيم استعداد مواد و تراكيب و امزجه ، مختلف است و چون هر مكلّف را حق تعالى مختار آفريده ، چنانچه بيان او ذكر شد ، پس در صعود نيز جبر نباشد اگر چه استعدادات مختلف است . و امّا غير اهل تكليف چون تكليف ندارند و همان وجود ناقصى كه دارند خير محض است پس در ايشان نيز بحثى نماند . پس شبههء جبر بالمرّه بر طرف شد چه در نزول و چه در صعود و چه در تكوين و چه در تكليف و چه در اهل تكليف و چه در غير مكلّفين ، و هو العالم . مطلب سيزدهم در اشاره به عقل و جهل و طينت سجّين و طينت عليّين . دانستى كه همه ممكنات به لحاظى سه طبقه مىباشند ، روح محض و جسم صرف و روح با بدن . امّا روح محض ، او نور صرف و عقل و علم محض است و شايبهء جهل در او راه ندارد و چون بدن ندارد طينت ندارد و حركت ندارد و كار او همان كار ربوبيّت و ايجاد از كتم عدم است باذن اللّه . و امّا جسم صرف چون شعور ندارد عقل و جهل بر او صادق نيايد و چون روح ندارد حركت ندارد و طينت از او مسلوب است . پس اجتماع اين جهات در قسم سوّم است . و قسم سوّم ظاهر است كه چهار طائفهاند ، ملائكه و جنّ و شياطين و حيوان و انسان . و حيوان ندارد مگر جهل محض و طينت سجّين ، كه به غير شهوت و غضب و اكل و شرب و جماع و ظلم به يكديگر به چيزى ميل نكنند لهذا تكليف ندارند و قابل تكليف نيستند . و سه طايفهء ديگر هر سه مكلّفند . امّا ملائكه ، ظاهر آيات و اخبار و مشهور بين علماء و احبار ، عصمت ايشان است به اختيار . زيرا كه لازمهء شعور ، اختيار است ، چنانچه گذشت ، پس در ايشان جز جنود عقل نبود و جهل ندارند و علم ايشان مطابق واقع